
معلم فلسفه يک صندلي ميذاره وسط کلاس و به شاگردان ميگه :
شما بايد يک مقاله بنويسيد و در آن ثابت کنيد که اين صندلي وجود ندارد !!!
يکي از شاگردان دو کلمه مينويسه و ورقهشو ميذاره رو ميزش و بعداز اينکه معلم ورقه ها را تصحيح ميکنه اون
بهترين نمره رو ميگيره!!!!
اگه گفتين چي نوشته بوده؟
...
نوشته بوده: کدوم صندلي؟!!!!!
گاه
آنچه ما را به حقيقت می رساند
خود از آن عاری است
زيرا
تنها حقيقت است
که رهائی می بخشدمن آموخته ام
به خود گوش فرا دهم
و صدائی بشنوم که با من می گويد
اين لحظه مرا چه هديه خواهد داد؟
نياموخته ام
گوش فرا دادن به صدائی را که با من در سخن است
و بی وقفه می پرسد
من ”به اين لحظه“ چه هديه خواهم داد؟تنها آنکه بزرگترين جا را
به خود اختصاص نمی دهد
از شادیِ لبخند بهره می تواند داشت
آنکه جایِ کافی برای ديگران دارد
صميمانه تر می تواند
با ديگران بخندد
با ديگران بگريد
روزت را درياب
با آن مدارا کن
اين روز از آنِ توست
بيست و چهار ساعت کامل
به قدر کفايت وقت هست
تا روزی بزرگ شود
هر که را دیدم در این عالم غمی دارد
دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد
دردها را تقسيم كنيد ، نفرت ها را زير راديكال ببريد . عشق را به توان برسانيد .

مطمینم که خدا (هم) انجا نبود!

من میگم :حالا بسوزم یا که با غصه بسازم؟
تو میگی : فرقی نداره منکه چیزی نمیبازم!
وقتی گالیله در اثر شکنجه و تهدیدات کلیسا مجبور شد به اشتباه خود پی ببرد و
به صاف بودن کره زمین "اعتراف" کند،
یکی از شاگردان گالیله به سمت او آمد و تف بر زمین انداخت و
گفت: تف به سرزمینی که قهرمان ندارد.
گالیله در جواب گفت: تف به سرزمینی که به قهرمان احتیاج دارد.
