تبليغاتX
فریاد سکوت
احمق همیشه مشغول آغاز کردن یک کار است.

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 13:3 توسط شادی |

مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید:

"ببخشید آقا ؛ من قرار مهمّی دارم ، ممکنه به من بگویید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"

مرد روی زمین : بله، شما در ارتفاع حدودا ً ۶ متری در طول جغرافیایی " ۱٨'۲۴ﹾ ۸۷ و عرض جغرافیایی " ۴۱'۲۱ﹾ ۳۷ هستید.

مرد بالن سوار : شما باید مهندس باشید مرد روی زمین : بله، از کجا فهمیدید؟؟"

مرد بالن سوار : چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه کاملا ً دقیق بود به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"

مرد روی زمین : شما باید مدیر باشید. مرد بالن سوار : بله، از کجا فهمیدید؟؟؟" مرد روی زمین : چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا می خواهید بروید. قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند. اطلاعات دقيق هم به دردتان نميخورد!


+ نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 23:9 توسط شادی |


روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو ۳ پند می دهم که کامروا شوی.

اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!

دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی

و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را

انجام دهم؟

لقمان جواب داد:

اگر کمی دیر تر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را

می دهد.

اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین

خوابگاه جهان است.

و اگر با مردم دوستی کنی  در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان

مال توست .


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 0:2 توسط شادی |


    اگر يادمان بود و باران گرفت نگاهي به احساس گلها كنيم...


+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 12:26 توسط شادی |



معلم فلسفه يک صندلي ميذاره وسط کلاس و به شاگردان ميگه :

شما بايد يک مقاله بنويسيد و در آن ثابت کنيد که اين صندلي وجود ندارد !!!

يکي از شاگردان دو کلمه مينويسه و ورقه‌شو ميذاره رو ميزش و بعداز اينکه معلم ورقه ها را تصحيح ميکنه اون

بهترين نمره رو ميگيره!!!!

اگه گفتين چي نوشته بوده؟

...

نوشته بوده: کدوم صندلي؟!!!!!


+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 23:31 توسط شادی |


گاه
آنچه ما را به حقيقت می رساند
خود از آن عاری است

زيرا
تنها حقيقت است
که رهائی می بخشدمن آموخته ام
به خود گوش فرا دهم
و صدائی بشنوم که با من می گويد

اين لحظه مرا چه هديه خواهد داد؟
نياموخته ام
گوش فرا دادن به صدائی را که با من در سخن است

و بی وقفه می پرسد
من ”به اين لحظه“ چه هديه خواهم داد؟تنها آنکه بزرگترين جا را
به خود اختصاص نمی دهد
از شادیِ لبخند بهره می تواند داشت

آنکه جایِ کافی برای ديگران دارد
صميمانه تر می تواند
با ديگران بخندد
با ديگران بگريد
روزت را درياب

با آن مدارا کن
اين روز از آنِ توست
بيست و چهار ساعت کامل
به قدر کفايت وقت هست
تا روزی بزرگ شود


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 22:54 توسط شادی |